نام کاربر
رمز ورود
برو انصراف
مهدی سالم: زندگی یک نمایش است؟ شنبه 23 اسفند 1393 [19:41]
کارگردان کیست ...؟
بسم الله الرحمن الرحیم

  • نمایش خلقت:‏
با هم شاگردی هایم در سالن جمع شدیم، همه سناریو را خوانده بودیم، من شیفته شخصیت ‏مرد نانوا شده بودم، فکر می کردم همه همان شخصیت را برای بازی انتخاب کرده اند، (آخر آقای ‏کارگردان از همه خواسته بود یک شخصیت را برای بازی انتخاب کنند) ولی با کمال تعجب هر کدام ‏نقش دیگری برگزیده بودند.
انگار آقای کارگردان همه را می شناخت و می دانست که هر کسی ‏بستگی به سلایق و استعدادهایش، گزینه متفاوتی خواهند داشت...‏

کار تمرین شروع شد، در حین تمرین سعی داشتم تمام احساساتم و نیرویم را بکار بندم تا نقش ‏مرد نانوا را هر چه بهتر بازی کنم، آقای کارگردان مرا زیر نظر داشت و مرتب توصیه های مختلفی ‏بصورت مستقیم یا از طریق دیگران برایم ارائه می کرد.
در اول توصیه هایش بسیار عجیب و دور از توانم ‏می نمود ولی وقتی آنها را با توجه و علاقه بسیار انجام می دادم، قدرت و خلاقیت آقای کارگردان را ‏تحسین می کردم، کم کم شیفتگی شخصیت مرد نانوا در شخصیت آقای کارگردان و شیفتگی دقت و ‏ظرافت کار او گم می شد.‏

در پایان تمرینها، احساس می کردم که بزرگترین هنرمند جهان هستم. در حین نمایش دیگر ‏شخصیت مرد نانوا برایم مهم نبود، بلکه رضایت و توجه آقای کارکردان بود که مرا غرق در احساساتم ‏میکرد.
حتی در انتهای نمایش، تشویق تماشاگران مشتاق را نمی شنیدم و فقط به چشمهای آقای ‏کارگردان نگاه کردم و ...‏

راستی اگر من نقش دیگری را می گرفتم یا اصلاً در این نمایشنامه بازی نمی کردم و یا در ‏تمرینهایم سست بودم، چه می شد؟
  • پس:‏
من باید بجای بهانه گیری، استعداد ها و سلایق خود را بشناسم و «نقش و سناریوی» خود را پیدا ‏کنم.
اگر به تمرینات هوشمندانه کارگردان عالم توجه کنم و تلاش و همت لازم را بکار بندم، در ‏نهایت با توجه او، نه تنها هنرمندی کامل و عالی خواهم شد بلکه به رضایت و خشنودی او خواهم رسید ‏که تمام نیاز من خواهد بود.‏